کاربر مهمان، خوش آمديد!  ( ورود - عضويت )   امروز 18 دي ماه ، 1387
 
منوی اصلی
لینکهای سریع
صفحه اول
دیگر بخشها
بخش کاربری
مطالب سایت
بخش خبری
امکانات سایت

مقالات
· 2 روایت از 3 خرداد
· هدف اصلی انبیا
· عموجان! فارغ التحصيل دانشگاه ايثار شدي...
· پیامبر اکرم
· حفاظت از آثار ملی حق مسلم ماست
· پيرامون يك ابلاغيه
· رنگ شهر
· كاركرد عشق در عاشورا (استاد اسلامي)
· زيبايي شناسي عاشورا 1 (استاد فهيمي تبار)
· زيبايي شناسي عاشورا 2 (استاد فهيمي تبار)
· انسان و مسئوليت پذيري در قيام حسيني (استاد عرب)
· بدعت هاي پس از رحلت پيامبر (حجت الاسلام و المسلمين محمد تقي فاضل ميبدي )
· عقلانیت در عاشورا (استاد شفیعی مطهر)
· عاشورا، تجلی گاه اخلاق و حقوق (استاد اسلامی)
· حقوق بشردر عاشورا (حجت الاسلام والمسلمین عرب)
· نقش غلو در تحریف عاشورا (حجت الاسلام والمسلمین فاضل میبدی)
· 

 
پیامبر اکرم





 

یامبر به تدریج فاطمه را برای داغ مرگ خود آماده می ساخت. به او گفت: دخترم! جبرئیل هرسال یکبار قرآن را بر من می خواند، ولی امسال دوبار آن را بر من خواند. فاطمه پرسید: معنی این سخن چیست؟ پیامبر گفت: می پندارم امسال آخرین سال زندگی من است. فاطمه در اندوهی عمیق فرو رفت. پیامبر ادامه داد: و تو دخترم نخستین کس از خواندان منی که به من ملحق می شود. با شنیدن این جمله، لبخند بر لبان زهرا شکفت. پیامبر در همین اثنا - ماههای محرم و صفر- دستور داد لشکری با فرماندهی فرزند 20 ساله ی یک فرمانده  شهید، اسامه بن زید، بسوی شام حرکت کند. چرا اسامه را به فرماندهی صحابه ی خود از جمله ابوبکر و عمر منصوب کرد؟

حقیقت اینست که گردن نهادن  به فرماندهی یک فرمانده 20 ساله به دلیل شایستگی فردی و نظامی اش مقدمه ی گردن نهادن به حکومت یک حاکم 33 ساله می توانست باشد و مفهوم این انتخاب را پیش و بیش از همه نخبگان سیاسی مدینه درک می کردند و به همین دلیل عملا با انتخاب اسامه مخالفت کردند.

درباره آخرین شب زندگی پیامبر، امام موسی بن جعفر فرموده است: پیامبر در آخرین شب از زندگی اش، علی، فاطمه، حسن و حسین را فراخواند و با آنان خلوت کرد و از آن میان فاطمه را به نزد خود فراخواند و با او نجوا کرد. گفتگوی او و فاطمه طولانی شد.

علی گفت: طولی نکشید که فاطمه مرا صدا زد. وقتی داخل شدم دیدم حال پیامبر خطرناک است. نتوانستم از گریه خودداری کنم. پیامبر گفت: چرا گریه می کنی علی؟ و ادامه داد: هنگام فراق و جدایی فرارسیده، من تو را به خدا می سپارم و به سوی پروردگار جهان می شتابم. غم و اندوه من برای تو و دخترم زهراست. تصمیم گرفته اند که حقوق شما را پایمال کنند و بر شما ستم کنند. شما را به خدا می سپارم. علی! وصایایی را به فاطمه گفتم که او نیز به تو آن وصایا را خواهد گفت. به دستورات من عمل کن و بدان که فاطمه راستگوست. آن گاه فاطمه را در آغوش گرفت و بوسید و گفت: پدرت فدای تو باد. صدای گریه فاطمه بلند شد. اینک فاطمه داغدار دو سوگ بود: سوگ پیامبر و سوگ پیام او. پیامبر با آخرین رمق هایش خطاب به او ادامه داد: خدا غضب می کند برای غضب تو. و زیر لب افزود: وای بر ستمکاران و دو جوی اشک از کنار دو دیده اش جاری شد.

85/12/25









© کپی رایت توسط : Bidargaran:::بيدارگران:::كانون فرهنگي مسجد الحسين (ع) - مير نشانه - كاشان (کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به این سایت است.)
برداشت مطالب فقط با اجازه کتبی و ذکر منبع امکان پذیر است .

نوشته شده در تاریخ : 14 خرداد ماه ، 1387 (107 مشاهده)

[ بازگشت ]
صفحه اصلي |  جستجو |  دريافت فايل |  آرشيو اخبار |  تماس با ما

بیدارگران

www.bidargaran.com

info@bidargaran.com


آدرس: كاشان- خيابان محتشم- كوچه شهيدان ثابت- مسجد الحسين(ع) ميرنشانه

كانون فرهنگي مسجد الحسين(ع) ميرنشانه

4222727(0361)


 


Powered By PHP-Nuke & Farsi Project By [MashhadTeam] PHPNuke.ir

www.mashhadteam.ir