عموجان! فارغ التحصيل دانشگاه ايثار شدي...
اتاقي كوچك در طبقه ششم بيمارستان بقيه الله تهران... جواني فرسوده از يك درد طولاني بر تخت...
در دلش عشق به وطن, به همسر صبورش و به علي تنها فرزندش كه چند سالي بيشتر نداشت...
سموم شيميايي ناشي از جنگ تمام وجودش را تسخير كرده بود.با تمام وجود درد كشيد, اما گلايه اي نكرد و ناشكري را نيز روا نداشت.
او هم مثل من و شما جوان بود و زندگي را دوست مي داشت و اما از مسئولين امر (چه پزشكان و چه بنياد شهيدان و جانبازان) توقع بيش از حد نداشت... پول, مفام, منصب, نه! فقط مي خواست جاده ي سبزي كه آبياري اش كرده, خشك نشود.مي خواست ايرانش ايران بماند و مثل هميشه سرفراز... مي خواست زماني كه تنها يادگارش به سن جواني رسيد به راحتي تحصيل كند, حرفش را بزند, امور كشورش را در دست بگيرد, ايمان بيندوزد و آزاد باشد و آزاده.
اما او پس از 12 سال تحمل امراض جسمي سخت ناشي از جنگ, به سوي جهان باقي پركشيد و مهمان بر خوان كرم الهي گشت. زيبنده بود تا همنفس ديروز, جسمش در كنار همرزمانش به خاك سپرده شود اما ظاهرا يك مانع كوچك وجود داشت: عدم تطبيق با قانون...
عمو جان! تو هم رفتي و با تحويل پايان نامه ي جانت فارغ التحصيل نمونه ي دانشگاه ايثار شدي. نمي دانم من كه جواني مي كنم, بيشتر خونت پايمال مي شود يا آنها كه... من كه سر و وضعم يا مشغولياتم به نظر بعضي ها نامناسب است بيشتر نمك به زخمت مي زنم يا ...
اكنون پس از گذشت 6 سال از شهادتت همچنان گمنام اما سرافراز, آناني كه گاهي براي نثار فاتحه بر تربتت زائر مي شوند را به خويشتن خويش فرا مي خواني كه اي انسانها! همه براي رفتن آمده ايم و مهم آبرومندي نزد خالق يكتاست و اين كه چه چيزي با خودمان براي روز واپسين برده باشيم... زيور و ظاهر قبر براي صاحب آن كوچكترين امتيازي نمي آورد. هان اي دل عبرت بين, عبرت گير...
از طرف برادرزاده ي يك شهيد
© کپی رایت توسط : Bidargaran:::بيدارگران:::كانون فرهنگي مسجد الحسين (ع) - مير نشانه - كاشان (کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به این سایت است.)
برداشت مطالب فقط با اجازه کتبی و ذکر منبع امکان پذیر است .