 پنجشنبه شب گذشته بچه های کانون طبق قرار قبلی و به مناسبت میلاد حضرت فاطمه معصومه (س) راهی سفر کوتاهی به مقصد قم شدند. آستان این کریمه، جزء معدود زیارتگاههای کشور است که بدون هیچ گونه شائبه ای می توان به آن متوسل گردید. متاسفانه بعضی از مردم ما هرکجا در کوه و دشتی امامزاده ای می بینند، بدون توجه و اطمینانی از شجره نامه، نذر و دخیل می بندند و عده ای نیز دکان و دستگاه برپا می کنند. چاه های عریضه که دیگر بماند.
ظاهر شهر قم با اینکه کمی دلگیر می نماید، اما حساب زیارت را از آن جدا می دانیم. برای نماز مغرب و عشاء وارد صحن موسوم به امام خمینی می شویم. نمازی و دعایی. ناخودآگاه یاد دو انسان بزرگ می افتم: امام رضا (ع) و حرم باصفایش و نیز استادمان آقای شویدیان…
حرم آنقدر شلوغ است که ترجیح می دهیم به ضریح نزدیک نشویم و در گوشه ای جوانه های معنویت مان را رشد دهیم. شب تولد است دیگر. بعد از حرم، در مدرسه ای ساکن می شویم و جلسه دوستانه ای برگزار می کنیم.
طبق معمول جلسات "یکساعت اندیشه" مان، گزیده اخبار هفته مرور می شود و برنامه های دیگری نیز داریم همچون خواندن مطالبی درمورد زندگی حضرت معصومه (س) و نیز شعرخوانی با اشعاری از شاعره تازه درگذشته خانم طاهره صفارزاده. برنامه ویژه مان یک بحث آزاد است با عنوان «نقد» و با حضور دوست قدیمی شیخ حسن: آقای عنایت الله خزائلی. طلبه ای روشنفکر و پرجنب و جوش از خطه ی جنوب. ایشان برخلاف سایر همدرسانش یک نیم پالتو به تن دارد و حتی در پایان جلسه مان که تا پاسی از شب به طول می انجامد، یک قطعه موسیقی معنوی هم برای بچه ها بلوتوث می کند. پیشنهاد می کنه در زمینه های مختلف مثل نقد فیلم کار کنیم، پیشنهاد مطالعه چند تا کتاب مثل رمان قلعه حیوانات اثر جرج اورول یا داستانهای کوتاه برای تفکر رو می ده. از اوضاع و احوال کاشان و خاطرات گذشته برامون می گه. با ما غریبه نیست. در کنار ایشان راحتیم و البته احساس می کنیم چیزهای خوبی نیز یاد می گیریم. حضورش را چیزی می یابیم شبیه به حضور آنکه رفت ...
آقای خزاعلی: جمع هایی مثل جمع شما کمیابند و باید قدر دونست. متاسفانه وجهه ی دین مخدوش شده و اونو باید فقط از زبان روحانیون بشنویم. همه چیز هم بنام اسلام تموم میشه. ما حوزوی ها بیشترین سوال هایی که می شیم درمورد اسلامه. شما بچه های متعهد و متدینی هستین. در خیلی از جاها درمورد این مسایل و خیلی چیزای دیگه حرفی در میان نیست یا اصلا نمیشه راحت حرفی زد. باید خیلی از مسایل و جریانات تکراری رو که بنام دین تموم میشه تحلیل کرد. مثلا الان محرم نزدیکه؛ بیاین درکنار روضه و جلسه رفتن های تکراری، کتاب بخونیم یا سوال طرح کنیم.
در خطبه 216 نهج البلاغه امام علی (ع) – که در حاشیه جنگ صفین قرائت شد- حقوق متقابل حاکم و مردم برشمرده می شه و اینکه بالاتر از خطا برای انسان وجود نداره. ائمه، جامعه شونو به سوال کردن تشویق می کنن. وقتی ذهن اینگونه شد، هرجا رفتید براتون سوال ایجاد میشه. پس زود هم همه چی رو باور و حمایت نمی کنیم. شما جوان ها هرکدوم می تونین توی محله تون چند نفر رو جمع کنین و با هم به تحلیل، مطالعه و راهنمایی همدیگه بپردازین. کاری که هیچکس نمیکنه. ایران بیشترین پتانسیل رو توی این زمینه داره، اما متاسفانه کسی این امور رو حمایت و تشویق نمیکنه.
حدیث داریم که یک ساعت تفکر= یک سال عبادت. این حرف بزرگ و قابل تاملی ست. بعد از رحلت امام خمینی (ره) یک حلقه مفقوده هست و آن هم نقد و انتقاده؛ امام به گورباچف نامه نوشت و پیام داد چون می دونست آدم جسوریه و از جسارت او خوشش اومد. ما هم اگه ندونیم، دیگران چیزایی مطرح میکنن که ما سر در نیاریم. و البته ما که خودمون به سیاست کشور یا رئیس جمهور منتقدیم، باید یه نگام به خودمون بندازیم.
علی (ع) می فرمایند: الناسُ علی دینِ ملوکِهم (مردم به دین حاکمان شان اند.) وقتی دروغ و چاپلوسی زیاد میشه، باید ردپای اونو در حاکمیت بجوئیم. حال این سوال مطرح میشه که:
- چرا ما، نقدکنندگان و نقدپذیران خوبی نیستیم؟
بچه ها نظرات مختلفی می دهند:
ü مردم ما خیلی هاشون قائل به قسمت و تقدیرن، پس نقد نمی کنن و گله ای هم ندارن. از طرف دیگه ما میائیم امر بمعروف و نهی از منکر می کنیم، با زبان ضرب و شتم. این، نابودکننده اس و اینها هردو بد هستند. ضمن اینکه قبل از این یعنی اون روزا کسی جرات انتقاد کردن نداشت، اما خوشبختانه الان هرکسی توی هر کوی و برزن راحت از حکومت و سیاست حرف می زنه. پس بیائیم از این فرصت استفاده کنیم و توی خانواده، مهمانی ها، دانشگاه و یا بازار روشنگری کنیم ...
ü شاید سلطنت، حاکمیت و سلسله های طولانی و گوناگون در ایران قدرت و ریسکِ نقادی رو ازمون گرفتن. ضمن اینکه شرایطی چون جغرافیایی، اقتصادی و دینی هم تاثیر و تاثر داره. وضع افریقایی ها رو ببینید، وضع ما رو هم مشاهده کنید که با وجود مشکلات مون چه تفاوت هایی با اونا داریم.
ü زمانی مزدک در ساسانیان ظهور کرد و چندی بعد کشته شد؛ بعد از اسلام علی (ع)، امام حسن و امام حسین دست به اقداماتی زدند و آنها نیز توسط همین مردم کشته شدن؛ ما هم انقلاب کردیم و الان چه می بینیم؟ قضاوت با شما!
ü مردم اگر هم انتقادی دارند، بخاطر فشارهای اقتصادیه. چرا باید فوتبال یا بنزین بیشتر از سیاست برامون مهم باشه؟!
ü در کتاب تشیع علوی- تشیع صفوی می خونیم که تشیع علوی تشیع نه گفتنه اما نمیدونیم به چه چیزی باید آره بگیم و به جای شرایط حال دنبال چه چیزی هستیم .
ü اوضاع اقتصادی مردم مناسب نیست و طوری برخورد شده که فقط غم نان داشته باشیم و ظاهرا فقط هم بخاطر اون می جنگیم؛ اما مثلا کردان (وزیر کشور) دروغ گفت، کسی از بزرگان و آقایون کفن پوش نشدند و دادی بپا نکردند...
ü اگه ما بیدارگری کنیم و حتی مردم عام و خاص توجهی نکردند، همین در صحنه بودن و دانایی به امور، یه عده ای رو که فکر میکنن مردم نمیفهمن، رنج میده. حاکمیت می فهمه که مردم متوجهن و نادون نیستن و این ارزش داره.
ü رهبری و حاکمیت درست جامعه خیلی مهمه. اگه این، درست انجام می شد همه چی بهتر مدیریت و اداره می شد.
***
و ادامه گزارش سفر به قم: صبح جمعه به دیدار حضرت آیت الله العظمی یوسف صانعی، مجتهد روشن بین و بزرگ کشورمان می رویم. کسیکه بیشتر از بقیه آیات عظام راحت نقد می کند و حرف می زند و مباحث جدیدی نیز برای طرح کردن دارد. روی دیوار دفتر ایشان عکسی از امام می بینیم با این بیت شعر زیر آن:
یوسف مصر من تویی، نمی روی از نظرم روح خدای صانعی، داغ تو را کجا برم
درب اینجا به روی همه باز است. احساس صمیمانه ای داریم؛ چراکه این بزرگوار را همفکر و همراه خود می بینیم. با چای گرم در این هوای سرد پائیزی، آن هم در سینی های کوچک تکنفره و قدیمی پذیرایی می شویم. خیلی ساده و در عین حال جالب: یک روحانی و مرجع مدرن در ظواهر و خانه ای سنتی. در ابتدا یکی از بچه های کانون به ایراد صحبت هایی می پردازد. از مسجد الحسین میرنشانه، آقایان نجفی و نیز مشکینی که طلایه دار انقلاب علیه شاه بود گرفته تا معرفی کانون، فعالیت های فرهنگی- سیاسی و اجتماعی تشکل مان و نیز مسئول فقیدمان. پس از آن آقای صانعی دقایقی هرچند کوتاه و البته با چاشنی مزاح، برای ما و دیگر مهمانان صحبت هایی دارند:
سنتها باید در مسیر اندیشه، دین و آزادی انسانها باشند. عید نوروز این گونه است که اسلام هم به آن صحه گذاشته است. درمورد شیوه ی امام راحل باید عرض کنم زمانی حج دست ساواک افتاده بود. عده ای از آقایان آمدند نزد ایشان که می خواهیم حج را تحریم کنیم. امام فرمودند بیائید حج را نگهداریم، اما در مسیر درست و با اطلاع رسانی به مردم. باید توجه کنیم با وجود اینکه بعضی روحانیون با ایشان مخالف بودند، اما ایشان از آنها بدگویی نمی کرد ولی به آنها سمتی هم نمی داد. البته درست است که آنها هم راه خود را رفتند و کار خودشان را کردند... شما که جوانید، علاوه بر مسجد و درس و کار، مثلا وقتی به تفریح و ورزش یا فوتبال می روید، بیائید یک بحث یا سوال را مطرح نمایید. یا در جمع های خصوصی نیز بیائیم این طرح را پیاده کنیم و اشاعه بدهیم. مطالعه را هم قطع نکنید: استاد مطهری، مرحوم بهشتی، حتی ملامحسن فیض و نراقی ها. در قدیم و حتی در زمان انقلاب اگر از کسی تعریف می شد این تعریف واقعی و از روی صداقت بود، تعریف به خاطر شخصیت و منش طرف بود نه به خاطر پست و مقام؛ اما الان اگر گفته می شود فلانی خوب است، باید درباره آن تامل کرد، قبل و حال وی را هم باید دید...
در پایان این دیدار از آیت الله صانعی تقاضای گرفتن عکسی دسته جمعی می کنیم که ایشان هم صمیمانه می پذیرند. سپس با اعضای بیت ایشان خداحافظی کرده و قم را به قصد کاشان ترک می کنیم.
|