 بسم الله الرحمن الرحيم
در چند ماه گذشته يكي از خبرسازترين مباحث در محافل علمي حوزوي و دانشگاهي بحث نامه نگاري بود كه بين علامه معاصر و شخصيت جامع ديني حضرت آية الله سبحاني و دانشمند محترم جناب آقاي دكتر سروش انجام گرفت. شايد فضاي مكاتبه بيش از اين اجازه نداده است كه طرفين به طرح همه مسائل مربوط به وحي و الهام بپردازند. جاداشت كه تاريخچه و پيشينه مسئله وحي از ديدگاههاي مختلف كلامي، فلسفي و عرفاني مطرح و نيز اقسام و مراتب وحي مورد تحقيق قرار مي گرفت كه به روشن شدن مطلب بيشتر كمك مي كند . از فرصت زماني ايام مبارك بعثت استفاده كرده، مطالبي را در طي چند فصل تقديم شما عزيزان مي نمايم:
نويسنده: استاد حسين عرب
ادامه مطلب
فصل اول : مبادي موضوع
قرآن كريم در يك تقسيم بندي كلي عالم وجود را به دو قسمت غيب و شهادت يا ملكوت و ملك تقسيم مي نمايد .
خداوند توان و ابزار ارتباط با هر دو عالم را در اختيار انسان گذاشته است. وسيله ارتباطي با جهان شهادت يا دنياي محسوس همين حواس پنجگانه بينايي و شنوايي و بويايي و چشايي و قوه لامسه است. بواسطه هريك از اين حواس با بخشي از جهان بيرون از خود آشنا و علم و دانشي را به دست مي آورد لذا گفته اند هر كس فاقد حسي باشد فاقد علمي خواهد بود (من فقد حساً فقد فقد علماً) . قرآن حواس ظاهري را ابزار نوعي شناخت دانسته و مي فرمايد:
"و الله اخرجكم من بطون امهاتكم لاتعلمون شيئاً و جعل لكم السمع و الابصار و الافئده لعلكم تشكرون )-نحل/78
هنگامي كه از مادرانتان متولد شده ايد فاقد علم و دانايي بوديد اما خداوند شنوايي و بينايي و دل را در اختيار شما گذاشت (تا دانا شده) و سپاس گوييد .
آنچه به وسيله ابزار حواس ظاهري تحصيل مي شود علمي است حصولي و خطاپذير و محدود .
براي ارتباط با جهان غيب اين ابزار كارايي خود را از دست مي دهند، نمي توان با اين بينايي يا اين شنوايي عالم غيب ومراتب آن را كه از قلمرو حس بيرون است يافت و با واقعيت آن آشنا شد. براي ارتباط با آن جهان كه به مراتب كاملتر و قوي تر از اين جهان محسوس است مدركات و حواس ديگري لازم است كه در اصطلاح اهل حكمت و عرفان به حواس دروني تعبير مي شود و در مجموع از دانش به دست آمده از منبع جهان غيب با ابزار حواس دروني تعبير به شهود و علم شهودي يا علم حضوري مي شود كه در آن هيچ گونه خطايي نيز وجود ندارد. برخي
از آياتي كه به آن جهان و ابزار ارتباطي آن اشاره دارند اينها است :
1- و كذالك نري ابراهيم ملكوت السموات و الارض و ليكون من الموقنين . ( انعام / 75)
ما اين چنين به ابراهيم ملكوت آسمانها و زمين را نشان داديم تا جزء يقين كنندگان باشد . آن چشمي و بينايي كه ابراهيم با آن ملكوت آسمانها را ديده است اين چشم ظاهري نبوده است .
2- كلا لوتعلمون علم اليقين لترون الجحيم . (تكاثر/ 5،6 )
اگر داراي علم اليقين باشيد حتماً جحيم و دوزخ را خواهيد ديد .
3- و لقد همّت به و همّ بها لو لا ان راي برهان ربه كذالك لنصرف عنه السّوء و الفحشاء انه من عبادنا المخلصين (يوسف / 24 )
زليخا قصد يوسف كرد يوسف هم قصد زليخا مي كرد اگر برهان پروردگارش را نمي ديد. ما اين چنين بدي و فحشاء را از او برگردانديم او از بندگان مخلص ما است . آري يوسف با ديدن برهان رب و مشاهده باطن و ملكوت گناه به طور اختياري از گناه دست كشيد اما ديدن برهان رب با اين قوه باصره ظاهري صورت نگرفته است .
4- و لمّا فصلت العير قال ابوهم اني لاجد ريح يوسف لولا ان تفندون . (يوسف / 94)
هنگامي كه كاروان برادران يوسف از مصر خارج شد يعقوب در كنعان گفت من بوي يوسف را مي يابم اگر مرا تخطئه نكرده ( و به ديوانگي و مانند آن نسبت ندهيد). آن حس بويايي كه يعقوب با آن در فاصله هشتاد فرسخي بين مصر و كنعان بوي يوسف را استشمام كرده است اين حس ظاهري و از رهگذر اين بيني نبوده است اگر چنين بود به همه اطرافيان او نيز بايد چنين حالت و حسي دست مي داد و ديگر خوف تخطئه نبود. در حالي كه همه اطرافيان او را تخطئه كردند و گفتند به خدا قسم تو در گمراهي قديمي خود به سر مي بري .( يوسف /95 )
آن بوي يوسفي نيز از اين بوهاي طيب و پاكيزه جهان حس مانند بوي گل نسترن ، عطر و گلاب و مشك نبوده است.
نظير آنچه اميرالمومنين عليه السلام درباره مقام معنوي خود فرموده اند: اري نور الوحي و الرساله و اشم ريح النبوه و لقد سمعت رنة الشيطان حين نزل الوحي عليه صلي الله عليه واله فقلت يا رسول الله ما هذه الرنة؟ فقال : هذا الشيطان قدايس من عبادته انك تسمع ما اسمع و تري ما اري الا انك لست بنبيّ وانك لوزير و انك لعلي خير.(خطبه قاصعه / نهج البلاغه)
من نور وحي و رسالت را مي ديدم و بوي نبوت را مي بوئيدم .من هنگامي كه وحي بر پيامبر صلي الله عليه وآله فرود آمد ناله شيطان را شنيدم، گفتم: اي رسول خدا اين ناله كيست؟ گفت: شيطان است كه از پرستش خويش مأيوس گرديد و فرمود: علي تو آنچه من مي شنوم مي شنوي و آنچه من مي بينم مي بيني جز اينكه تو پيامبر نيستي بلكه وزير من بوده و به راه خير مي روي .آيا نور وحي از همين نورهاي حسي بوده است و با اين بينايي علي بن ابيطالب ديده؟ آيا بوي نبوت از قبيل همين بوها بوده و با اين بيني و شامه قابل دريافت بوده است؟ اگر چنين باشد ديگر مقامي براي علي بن ابيطالب محسوب نمي شود ، هر كس از چشم و شامه قوي برخوردار باشد برايش ممكن بود در حالي كه رسول خدا مي فرمايند : آنچه من مي بينم تو مي بيني و آنچه من مي شنوم تو مي شنوي .
وحي و الهام ارتباطي است با عالم غيب و علمي است حضوري و شهودي و با ابزاري غير از اين حواس پنجگانه.
مرتبه بسيار نازل وحي و الهام رؤياهاي صادقه است . روايتي از رسول گرامي اسلام رسيده است كه هم در منابع شيعي و هم در مأخذ اهل سنّت نقل شده است كه ان حضرت فرمودند: رؤياي صادقه جزئي از هفتاد جزء نبوت است.
در قرآن چند رؤيا از رؤياهاي صادقه نقل شده است از حضرت رسول و نيز رؤياي ابراهيم و يوسف و نيز رؤياي پادشاه مصر و دو جوان هم بند يوسف عليه السلام در زندان .
در خواب انسان مي بيند و مي شنود، مي خندد، گريه مي كند،راه مي رود و... اما هيچ كدام از افعال و حركات انسان كه در حال رؤيا صورت مي گيرد كه اگر در حالت مثالي باشد داراي تعبير خواهد با اين پيكر و جسم ظاهري صورت نمي گيرد ، بلكه حواس ظاهري فعاليت خود را از دست مي دهد. قرآن خواب و روياي صادقه پادشاه مصر را كه توسط يوسف تعبير شد اين چنين نقل مي نمايد :
" پادشاه مصر به ملازمان و دانشمندان دربار خود گفت: من خوابي ديدم كه هفت گاو فربه، هفت گاو لاغر را مي خورند و هفت خوشه سبز ديدم و هفت خوشه خشك ( كه خوشه هاي سبز را نابود كردند) اي بزگان ملك مرا به تعبير اين خوابم اگر علم خواب مي دانيد ، آگاه كنيد. آنها گفتند: خوابهاي پريشان است و ما تعبير خوابهاي پريشان نمي دانيم . و آن رفيق زنداني يوسف كه نجات يافته و بعد از چند سال به ياد يوسف افتاد گفت: من شما را به تعبير اين خواب آگاه مي سازم مرا ( نزد يوسف فرستيد) (به زندان رفت و گفت ) يوسف اي كه هر چه مي گويي همه
راست گويي ما را به تعبير اين خواب كه هفت گاو فربه هفت گاو لاغر مي خورند و هفت خوشه سبز و هفت خوشه خشك كه آنها را نابود ساختند،آگاه گردان باشد كه نزد مردم بازگردم و ( شاه و ديگران هم تعبير خواب وهم مقام تو را) بدانند. يوسف گفت: بايد هفت سال متوالي زراعت كنيد و هر خرمن را كه درو كنيد جز كمي براي قوت خود، همه را با خوشه درانبار ذخيره كنيد، كه چون اين هفت سال بگذرد هفت سال قحطي پيش آيد كه ذخيره شما رابخورند جز اندكي كه در انبار نگه داريد" يوسف / 43- 47
يكي ازنقدهايي كه بر مطالب جناب آقاي دكتر سروش وارد است اين است كه ايشان به طور ناخودآگاه سطح وحي را حتي ازسطح رؤياي صادقه پايين تر آورده اند. زيرا ايشان گفته اند حالات روحي پيامبر از شادي وغم و امثال آن در دريافت وحي تأثير داشته است در حالي كه اگر چنين باشد وحي مثل خوابهاي پريشان خواهد بود كه حالات روحي انسان در آن تأثير دارد. در واقعيت رؤياي صادقه حالات روحي تأثيري ندارد چه رسد به مسئله وحي كه عالي ترين صورت ارتباط با عالم غيب است. توضيح بيش تر را در فصل سوم خواهيم داد.
فصل دوم : انواع ارتباطات غيبي پيامبر صلي الله عليه وآله قبل از بعثت و بعد از بعثت
يكي از مباحث كه به ويژه جا داشت حضرت آية الله سبحاني به آن بپردازند چون در بيان كيفيت وحي و اقسام آن كه ذكر خواهد شد تأثير دارد مسئله ارتباطات غيبي حضر ت رسول صلي الله عليه وآله قبل از بعثت ظاهري است ممكن است بسياري از افراد اين چنين تصور كنند كه پيامبر كه تا چهل سالگي به مكتب نرفته بود فاقد هرگونه علم و آگاهي بوده است وبا يك عرب جاهلي هيچ تفاوتي نداشته است كه اين تصور باطلي است. به طور قطع و يقين پيامبر
خدا صلي الله عليه وآله قبل از بعثت نيز تحت هدايت و عنايت خاص خداوند قرار داشته است و از آگاهي هايي از نوع آگاهي و علم حضوري برخوردار بوده و حساب او با حساب يك عرب بيابانگرد فرق داشته است.
اميرالمومنين در نهج البلاغه شريف در اين باب چنين فرموده اند: لقد قرن الله به صلي الله عليه وآله وسلم من لدن ان كان فطيماً اعظم ملك من ملائكته يسلك به طريق المكارم و محاسن اخلاق العالم ليله ونهاره. (خطبه قاصعه)
از همان لحظه اي كه پيامبر را از شير گرفتند خداوند بزرگترين فرشته خود را مأمور تربيت پيامبر كرد تا شب و روز او را به راههاي كرامت و راستي و اخلاق نيكو راهنمائي كند.
لذا لازم است كه اين موضوع قدري مورد بحث و تحقيق قرار گرفته و چند مطلب بسيار مهم بايد به طور مدلل و مبرهن روشن شود :
مطلب اول : پيامبر خدا قبل از بعثت ظاهريش از چه دين و آئيني پيروي نموده است؟ آيا از اديان گذشته مانند دين حضرت نوح، موسي ، عيسي يا ابراهيم عليهم السلام يا آئين و ديني كه خود بعداً با آن مبعوث شده اند يعني آئين كامل اسلام با محتواي خاص قرآني آن؟ گرچه محل بحث علماء و محققان بوده است اما برخي از محققان و بزرگان شيعه از جمله محقق و فقيه و اصولي بسيار كم نظير مرحوم محقق قمي صاحب كتاب معروف قوانين، نظريه اخير را
برگزيده اند و دلائل روشن و محكمي بر آن اقامه فرموده اند. از جمله دلائل ايشان اين است:
1- اگر ازاديان گذشته پيروي مي نموده محتواي آن را چگونه دريافت مي كرده است . يا از طريق وحي يا اينكه از طريق آموختن از اهل كتب آسماني گذشته صورت مي گرفته است كه صورت دوم از نظر تاريخي قطعاً منتفي است زيرا رسول خدا ارتباطي با بزرگان يهود و نصاري و ديگران نداشت و اگرچنين بود آنان به عنوان يك افتخاربزرگ نقل مي كردند و در تاريخ به تواتر مي رسيد . پس اگر محتواي كتب آسماني را مي دانسته است بايد از طريق وحي و الهام دانسته باشد .
2- از نظر معارف ديني ما پيامبر اسلام از همه انبياء گذشته برتر بوده است و اين برتري همه جانبه بوده است .
چگونه مي توان از يك طرف گفت از همه انبياء گذشته برتر بوده است وملتزم شد كه هيچ ارتباطي با عالم بالا نداشته است در حالي كه عيسي در گهواره داراي مقام نبوت بوده است و در مقابل كساني كه مادر معصوم او را متهم كردند ، به دفاع برمي خيزد و مي گويد من بنده خدا هستم و خداوند به من كتاب داده و مرا به مقام نبوت مبعوث فرموده است. ( مريم – 30 ) و نيز حضرت يحيي در كودكي مقام نبوت را حائز بوده است و ما بگوئيم با اين كه پيامبر ما برتر از آنها بوده اما در چهل سالگي مبعوث به مقام نبوت شده است.
3- حديث معروفي كه فريقين شيعه و سني نقل كرده اند كه رسول خدا فرمود آنگاه كه هنوزآدم بين آب و گل بود من پيامبر بودم (كنت نبياً و آدم بين الماء و الطين) (قوانين جلد 1/494)
نتيجه اي كه از سخنان محقق قمي به دست مي آيد به ويژه با توجه به حديث ياد شده آن است كه پيامبر خدا صلي الله عليه وآله در چهل سالگي به مقام رسالت يعني مقام ابلاغ وحي مبعوث شده اند نه مقام نبوت ، مقام نبوت را يعني دريافت وحي آن هم نه فقط از طريق فرشته مخصوص بلكه حتي از طريق مستقيم از سوي خداوند قبل از بعثت بلكه قبل از وجود طبيعي خود در عوالم غيبي بالاتر داشته است چون اين مطلب نيز در جاي خود به ثبوت رسيده است كه اولين مخلوق خدا قبل از عالم و آدم نور وجود پيامبر بوده است . خود آن حضرت فرموده اند (اول ما خلق
الله نوري)
مطلب دوم: بعثت ظاهري پيامبر درچهل سالگي ودر ماه رجب صورت گرفته است درحالي كه خود قرآن مي فرمايد قرآن در ماه رمضان نازل شده است اينجا است كه بحث نزول دفعي و تدريجي پيش مي آيد و يكي از نقاطي كه در بيانات حضرت آية الله سبحاني بايد روشن تر صورت مي گرفت همين مسئله است كه مطرح نشده است و در جواب جناب دكتر سروش نوشته اند كه پيامبر گاهي منتظر نزول وحي مي نشستند ، آن وحيي كه پيامبر منتظر نزول آن بودند نزول تدريجي و تشريعي وحي بوده است نه نزول دفعي و تكويني آن .
در نزول دفعي تكويني وحي آن هم در ماه رمضان و در شب قدر كه قبل از بعثت ظاهري صورت گرفته است آنجا جبرئيل هم واسطه نبوده است . قطعاً حالت انتظاري هم براي آن وجود نداشته است.
به بياني از حضرت امام در اين باب توجه فرمائيد :
" بايد دانست كه قلوبي كه به طريق سلوك معنوي و سفر باطني ، سير الي الله مي كنند و از منزل مظلم نفس و بيت انيّت و انانيت مهاجرت مي نمايند دو طايفه اند به طور كلي:
اول، آنان كه پس از اتمام سفر الي الله ، موت آنها را درك كند و در همين حال جذبه و فنا و موت باقي مانند...
طايفه دوم آنان هستند كه پس از تماميت سير الي الله و في الله قابل آن هستند كه به خود رجوع كنند و حالت صحو و هوشياري براي آنها دست دهد ، اين ها آنان هستند كه حسب تجلي به فيض اقدس كه سرقدر است تقدير استعداد آنها شده و آنها را براي تكميل عباد و تعمير بلاد انتخاب فرموده اند. اينها پس از اتصال به حضرت علميه و رجوع به حقايق اعيان كشف سير اعيان و اتصال آنها را به حضرت قدس و سفر آنها را الي الله و الي السعاده نمايند و مخلع به خلعت نبوت شوند و اين كشف وحي الهي است قبل از تنزل به عالم وحي جبرائيلي و پس از آنكه از اين عالم توجه به عوالم نازله كردند كشف آنچه در اقلام عاليه و الواح قدسيه است نمايند به قدر احاطه علميه و نشئه كماليه خود كه تابع حضرت اسمائيه و اختلاف شرايع و نبوات بلكه جميع اختلافات از انجا است و در اين مقام گاه شود كه آن حقيقت غيبيه و سريره قدسيه كه در حضرت علميه و اقلام و الواح عاليه مشهود شده از طريق غيب نفس و سر روح شريف آنها به توسط ملك وحي كه جبرئيل است تنزل كند در قلب مبارك آنها و گاهي جبرائيل تمثل مثالي پيدا كند و از غيب به توسط آن حقيقت تا مشهد عالم شهادت ظهور پيدا كند و آن لطيفه الهيه را تنزل دهد..." ( آداب الصلاة، چاپ جديد/322-323 . بحث تفسير سوره قدر ) و در همين مبحث امام فرموده اند : " و گاه شود كه به قدرت خود ولي كامل تنزل ملائكه حاصل شود." ( همان / 343)
مطلب سوم: مطلب سوم كه در دو طرفه مباحثه اصلا مطرح نشده است اقسام وحي است . در سوره مباركه شورا آيه 51 چنين مي خوانيم :" و ما كان لبشر ان يكلمه الله الا وحيا او من وراء حجاب اويرسل رسولا فيوحي باذنه ما يشا انه علي حكيم " و هيچ بشري را ياراي آن نباشد كه خدا با او سخن گويد مگر به وحي و( الهام خدا) يا از پس پرده غيب عالم يا رسولي فرستد تا به امر خدا هر چه او خواهد وحي كند كه او خداي بلند مرتبه حكيم است.
در اين آيه شريفه به طور صريح اقسام وحي بيان گرديده است :
1- وحي مستقيم كه هيچ واسطه اي بين خدا و پيامبرش وجود ندارد .
2- از پس حجاب باشد مانند گفتگوي خداوند با موسي عليه السلام از طريق درخت و شجره كه از آن شنيد (اني انا الله ). البته بايد گفت اين صدايي كه از شجره شنيد صداي فيزيكي و ملكي نبود زيرا اگر چنين بود، اولا بايد از جهت خاص مي شنيد در حالي كه حضرت موسي از شش جهت مي شنيد و ثانياً اگر ديگري يا ديگراني آنجا بودند بايد مي شنيدند كه چنين نبود و فقط خود حضرت موسي آن را مي شنيد .( قرآن در قرآن – آية الله جوادي آملي صفحه 51 )
3- از طريق پيك و فرشته مخصو ص وحي.
نتيجه اين كه تمام مراتب و اقسام وحي توسط فرشته و حضرت جبرئيل عليه السلام نبوده است.
فصل سوم : بررسي و نقد مطالب آقاي دكتر سروش
جسارتاً بايد خدمت جناب دكتر سروش عرض كنيم كه مطالب شما آميخته با نوعي اجمال و تشابه گوئي است .
شايد زيبنده يك محقق و انديشمند نباشد كه كلام را به گونه اي ادا نمايند يا از مثال هايي استفاده نمايند كه به جاي روشن تر شدن مطلب به ابهام و اجمال آن بيفزايد و خواننده را سر در گم نمايد. اما آنچه كه روشن و صريح است و قابل نقد و بررسي است ، اين مسائل است :
1- جناب آقاي سروش گفته اند " پيامبر به نحو ديگري نيز آفريننده وحي است آنچه اواز خدا دريافت مي كند
مضمون وحي است اما اين مضمون را نمي توان به همان شكل به مردم عرضه كرد چون بالاتر از فهم آنها و حتي وراي كلمات است اين وحي بي صورت است و وظيفه شخص پيامبر اين است كه اين مضمون بي صورت را صورت ببخشد تا آن را در دسترس همگان قرار دهد "
د راين بيان خلط بزرگي واقع شده است ، توضيح مطلب به طور فشرده اين است . آنچه از پيامبر به ما رسيده است از الفاظ و كلمات چهار چيز است :
1- قرآن
2- احاديث قدسي
3- احاديث و سخنان آن حضرت
4- دعاهاي آن حضرت
به معناي عام كلمه همه اين ها وحي است و ( و ما ينطق عن الهوي ان هو الا وحي يوحي . نجم / 3-4 ) بر آنها صدق مي كند. چون تمام اينها از منبع علم خداوند و مشاهدات پيامبر بوده است .اما اگر در مورد قرآن بگوئيم الفاظ نيز از آن پيامبر بوده است هيچ تفاوتي با سه بخش ديگر نخواهد داشت چون سه بخش ديگر نيز محتواي آن مضمون غير لفظي است كه پيامبر خود مشاهده كرده است و صورت و قالب از خود آن حضرت است با تفاوت هايي كه با يكديگر دارند. آنچه جناب دكتر سروش درباره قرآن گفته اند دقيقاً بر احاديث قدسي قابل تطبيق است اصلا فرق بين قرآن و حديث قدسي همين است كه در حديث قدسي مضمون را خداوند به قلب پيامبر القا فرموده است و اما انتخاب لفظ با خود آن حضرت بوده است و روشن تر از آن احاديث خود آن حضرت است. آنچه به عنوان دستور، امر و نهي آن حضرت خطاب به امت خود فرموده اند همه از سوي خداوند است اما لفظ از خداوند نيست بلكه لفظ كاملا از خود حضرت مي باشد لذا مي گوئيم حديث نبوي و كلام رسول خدا و دعاهاي آن حضرت سوزهاي دروني او و مشاهده فقر و نياز مطلق خود و بي نيازي مطلق خدا بوده كه در قالب الفاظ دعا در آمده است.
اما قرآن حتي لفظ آن با انتخاب خود خداوند است و تفاوت اساسي قرآن با سخنان معصومان چه پيامبر يا ديگر معصومان نيز همين است لذا از نظر ساختار و قالب، قرآن داراي اعجاز بياني است . اما سخنان معصومان مثلا نهج البلاغه امير المومنين عليه السلام عليرغم غناي محتوايي و فصاحت و بلاغتي كه فوق كلام مخلوق است اما در رديف قرآن به شمار نمي آيد. درباره سخنان اميرالمومنين نيز مي توانيم كه بگوئيم كه محتواي آن وحي به معناي عام خود مي باشد،چون آنچه كه در كتاب نهج البلاغه تجلي يافته است حقايق وحياني است و محتواي آن با محتواي قرآن مطابق است اما فرق قرآن و نهج البلاغه اين است كه نهج البلاغه سخنان علي بن ابيطالب عليه السلام و قرآن عيناً كلام خدا است . لذا آيات قرآن كه در لابلاي سخنان علي عليه السلام آمده است كاملاً از نظر ساختار لفظي متمايز است و خواننده به راحتي تشخيص مي دهد اين آيه قرآن است لذا مثال شعر و شاعري يا آلبالو و درخت آلبالو براي بيان مطلب مبهم و نارسا است . شايد يكي از بهترين مثال هايي كه مي توان براي مطلب انتخاب كرد مثالي است كه حضرت امام خميني در رساله طلب و اراده در مورد توحيد افعالي بيان نموده اند و براي موضوع مورد بحث نيز قابل استفاده است و آن اينكه :"اگر نوري از آفتاب به آينه اي كه در طاقچه است بتابد و از آن به ديوار مقابل بتابد نقش آينه انعكاس نور آفتاب است به ديوار مقابل" ( طلب و اراده ، چاپ جديد / 40)
در مسئله تنزيل مسئله همين است، وجود پيامبر منعكس كننده نور وحي است و آن را تنزيل داده است . نقش پيامبر تنزيل آن نوراست و نه تصرف در آن . اما خود كاملا به اين تنزيل آگاه است علاوه بر اين ، آياتي كه صريحاً دلالت دارند كه اين الفاظ نيز از آن خداوند است ، نظريه جناب سروش را رد مي كنند. درباره همين وجود نازل طبيعي و لفظي قرآن خداوند مي فرمايد:" و ان احد من المشركين استجارك فاجره حتي يسمع كلام الله ثم ابلغه مأمنه" ( توبه /6) اگر يكي از مشركين از تو درخواست پناهندگي كرد به او پناهندگي بده تا كلام خدا را بشنود و سپس او را به
مأمن و مأواي خويش باز گردان . اگر الفاظ از آن پيامبر بود ديگر نمي توان گفت كلام الله ، بلكه مانند احاديث آن حضرت كلام النبي بود و اين نسبت نادرست بود.
<FON
|